سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
...یـــــــــــــــــــــــا هـو


دارم صاف رو خط افق میرم بدون اینکه حتا به دور و برم نیگا کنم... اینو دوس ندارم. درسته که میگذره، ولی مهمه چطور... خیییلی!

مهم نیس که ظرفیت گرمایی فشار ثابت رو از کودوم راه حساب کردم یا کودومش درسته و مهمتر اینکه سر جلسه فمیدم که واویلا...از 9 فصل صنایع، شیش فصل میانترم حذف نشده!!
مهم نیس که  شیش و نیم نمره غلط فقط خودم از تو برگه آلی فلزی پیدا کردم. حالا بماند بقیه ش! 
مهم نیس که بدترین امتحان معارف تاریخ زندگیمو دادم و مهم نیس که خطر اصلی هنوز به شدت احساس میشه...

حالا چشام فقط رو به در و دیوار باز میشه... رو به همون پوستر هری پاتری که خودم ترم پیش چسبوندمش به دیوار روبروی تخت بالا و از ترم یک باهامه. رو به در همون اتاقی که وختی باز میشه میری تو دیوار و باس یه متری چپ چپی بری تا برسی به آسمونِ خوابگاه دورسازی که وسطش نخل و حوض هست! یا رو به همون دیوارایی که هیچ دری توشون نیست و نور هیچوخ نمیتابه بهشون... یا رو به پنجره ای که همیشه پرده های چرکیش کشیده س!
حالا هی که باهام حرف میزنی حس نمیکنی حواسم یه جای دیگه س و نیازی به "هییی با تو ام!" نداری که منو از هزارتوی بی سر و ته فکرایی که نه آرزوَ ن، نه هدف و نه حتا نتیجه، بکشی بیرون!
حالا دستام فقط صفحه هایی رو ورق میزنن که هیچ ربطی به من ندارن... یه جورایی خلع سلاح!
حالا دیگه تو هم میدونی که همه این چیزایی که اونقد بهونه شونو می گیرم تا یه روز بخرمشون، واقعن بهونه ن.

روزای بدی نیس، خوب هم نیس، میونه هم نیس! اصن هیچی نیس... این توووو هیچی نیس! همش هم منتظر نیستم تموم بشه..


نوشته شده در  سه شنبه 27/10/90ساعت  11:44 عصر  توسط آرون شید 
  نظرات دیگران()

. . . هی بش میگم بابا من یه بار با همین یارو درباره همین موضو مصاحبه گرفتم و شدیدن تاکید می کنم که همونجوریه که من میگم! بعد از یه دقیقه زور زدن به مغز تجزیده، یادم میاد که نه...!

. . . گوش میدم به حرفاش، سرمو تکون میدم- انگار از پشت تلفن می بینه!- از تو حرفاش سوال درمیارم و یه چیزایی هم یادداشت می کنم. همزمان حرکات اطرافمو زیر نظر دارم و هرازگاهی چن کلمه ای با بغل دستیم حرف میزنم یا چایی میخورم. استرس دارم که مصاحبه طولانی نشه که تنظیمش طول نکشه... حواسم به ساعته که کلاسم دیر نشه. دارم حساب می کنم چغد برا تحویل ترجمه های صنایع وخت دارم و یهو یاد اتاق میفتم که اگه خدا بخاد و زیر آوار خستگی 12 ساعته، تا صبح فردا دفن نشم لابه لای گرمای پتو، بازم نمیشه با وجود مهمونای ناخونده ی همیشگی درس خوند!

یادم میاد که برنامه خونه رفتنم به خاطر سمینار کنسل شده.. اونوخ میشه یه ماه که تو خابگام... حساب می کنم که آخر هفته و اون شبی که شام کوکوسبزیه، چی باید درس کنم! روزای باقیمونده تا میان ترم هفته بعد رو میشمارم و جلد نارنجی کتابش که از اول ترم نو به نو گم و گور شده تو کمدم، هی جلو چشمم راه میره!! 
یارو هنو داره فک میزنه... صداها ولوله میشه تو گوشم. نگاهم از در و دیوار وکاغذ و لونه مارمولک میگذره و ذهنم یهو ول میشه تو تاریک و روشن تصویری که مدتهاس پرپر میزنه جلوی چشمای خسته ی من...
فک می کنم زیبایی اون صحنه فقط تو چشمای من جا مونده باشه.. چون کسی نبود اون دور و برا!


 1- دست من نیست که هر شب رو تختم میخابم وهر صب تو ابرا بیدار میشم! حالا نگرانی نردبون به کنار، یه بار چایی نمیخان بدن؟!

2- سالار عقیلی و علیرضا قربانی گوش میدم و بیخیال سه واحد به طور پیش فرض افتاده، هر امتحان رو به فرجه ی نداشته ش واگذار می کنم، باشد که این ترم هم الطافِ نداشته ی ِ بزرگان، شامل حالم شود! :دی


 


نوشته شده در  سه شنبه 29/9/90ساعت  11:54 عصر  توسط آرون شید 
  نظرات دیگران()

از حضیض تو تا اوج من فقط دو روز فاصله بود. 
شاید به قدر یه پرواز!
انگار..
بدون بال هم میشه پرواز کرد! 


پ.ن: ازین حسّای نفرت ناگهانی کوتاه‌مدت، و البت به ندرت!، به همه‌چیز و همه‌جا که بگذرم، خعلی خوبه که همه‌چی هنو سرجای خودشه.. البت نویزا که همیشه هستن!:دی

ته نوشت: از تفاوت نتیجه سرچ تصاویر به زبون فارسی و اجنبی اصلن نمیشه گذشت! به هرحال من هیچوخ اون چیزی رو که تو ذهنمه نمیتونم پیدا کنم!


 


نوشته شده در  یکشنبه 13/9/90ساعت  2:0 عصر  توسط آرون شید 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
vacuum
حالا هرشب...
شاه نشین
[عناوین آرشیوشده]